|
وب نوشته های رضا شبانکاره
|
اشاره: متنی را که خواهید خواند- اگر تمایل داشته باشید-یادداشتی است که برای اولین بار در سال ۱۳۸۵ در ضمیمه ی هفته نامه سلام جنوب بوشهر به بهانه ی ۱۶ آذر، روز دانشجوی ایرانی مننتشر شده است. این نشریه به سردبیری حمید موذنی منتشر می شد و بعد از انصراف همکاری موذنی با سلام جنوب، پس از مدتی این نشریه به دلیل چاپ مقاله ای از عباسی سملی در محاق توقیف افتاد. اکنون باز چاپ آن یادداشت را خواهید خواند، این نکته را هم افزون دارم، گر چه برای جامعه و قدرت رسمی ایران، ۱۶ آذر، روز دانشجوست و مدتی است به دلایلی !! به آن مباهات می ورزد ولی احساس می کنم برای جامعه ی غیررسمی و فعالین مدنی و دانشجویی، ۱۸ تیر روز دانشجوی ایرانی است. و ۱۶ آذر به لحاظ تاریخی می تواند یک اتفاق و اعتراض دانشجویی باشد. من احساس می کنم معاصربودگی و امروز بودگی جریان ۱۸ تیر که در کوی دانشگاه تهران اتفاق افتاد و بسیاری ازدانشجویان از قبل آن اتفاق، درزندگی روزمره و اجتماعی و ... خود دچار تغییرات اساسی و بنیادی شدند، این روز بیشتر می تواند به روز دانشجوی ایرانی شباهت داشته باشد و البته مثمرثمر و تاثیرگذارتر. این را هم یادآور شوم، من دانشجو نیستم و تا کنون هیچ گاه تجربه ی دانشجو بودن را نداشته ام، اما در تعامل با دانشجویان دانشگاه تاحدی بوده ام، همان طور هم که در یاداشت خواهیدخواند، من دانشجو بودن را در وجه اندیشگانی، پرسشگری و متفاوت نگریستن به جهان و شرایط پیرامونی اش دانشجو می دانم نه صرف آموزش رسمی و گذراندن تحصیلات آکادمیک!
لازم مي دانم در سرآغاز اين نوشتار سال روز شهادت سه يار دبستاني-قندچي-شريعت رضوي و بزرگ نيا در حادثه ي شانزده آذر را به دانشجويان تجسد راه آزادي تبريك بگويم.از اين رو واژه ي(تبريك)را به كاربردم - براي اينكه معتقد ام انساني كه در راه آزادي بشريت و آزادگي انساني خود-جان مي دهد_شايسته شاد باش و تهنيت است و لا غير… .
شانزده آذر 1332 روزي است كه دانشجويان دانش كده فني دانشگاه تهران در پي سفر نيكسون(معاون رييس جمهور آمريكا)به تهران-دست به تظاهرات زدند و در پي اين اقدام-دانشجويان دانشكده ي فني توسط نيروهاي ارتش ايران به رگبار بسته شدند و سه تن از دانشجويان آن دانشكده به شهادت رسيدند و به همين بهانه شانزده آذر به عنوان نمادي صامت _روز دانشجو نام گرفت.به طور حتم روز دانشجو نه به خاطر گرامي داشت علم آموزي اين دانشجويان بوده است بلكه به زعم نگارنده ردپاي آن را
مي بايست در حركت متفاوت _روشنگرانه و ديگرگونه اين دانشجوها جست.زيرا رسالت اولیه ی دانشجو یادگیری تخصص و فن بوده است، ازاین رو در طيف روشنفكران قرارنمی گرفت ولی بعدها با توجه به ماهیت انسانی، پرسشگری، عصیان گری و شرایط پیرامونی زندگی اچتماعی و جهانی اش به "روشنفکر" بدل شدند. كار و رسالت يك متخصص دانشگاهی فراهم ساختن امكانات براي بهبودي زندگي انسان هاست ولي رسالت روشنفكر در بيداري و خودآگاهي رساندن به جامعه ي خود است و همواره با نگاهي انتقادي نيز موضوعات را جامعه را كاوش مي كند.ازاين رو دانشجو نيز در طيف روشنفكر قرار گرفته است.جامعه دانشجويي براي اولين بار كه توانست صنف خود را به عنوان چراغي روشن برای جریانان دانشجویی به جامعه معرفي كند به مه 1968 در فرانسه برمي گردد.طيف دانشجو موقعي مي تواند خود را در قامت يك روشنفكر ببيند كه توانسته باشد هنجار و ناهنجاري هاي جامعه را شناسايي كرده و خود را به جامعه تعميم داده باشد.براي بسط بيشتر اين موضوع به جنبش ف دانشجويي مه 1968فرانسه اشاره مي كنم كه توانست در يك پروسه زماني_تحولات اجتماعي فرانسه از پاريس در طبقه دانشجو آغاز و در مراحل بعدي جنبش دانشجويي را به جنبش عمومي و كارگري ان هم در سطح فرانسه تعميم و پايان دهد.اين جنبش بعدها توانست نام خود را در جنبش دانشجويي پيشرو جهان ثبت كند.
دكتر حسين بشريه در كتاب جامعه شناسي سياسي مي نويسد:«در حاشيه ي بحث درباره ي روشنفكران اشاره اي به نقش سياسي دانشجويان و جنبش هاي دانشجويي لازم است-زيرا جنبش هاي دانشجويي اغلب تحث تاثير جريانات روشنفكري قرار مي گيرند و به گسترش دامنه ي اجتماعي آنها كمك مي كنند.جمعيت دانشجويي هدف بسيج عقيدتي گروه هاي روشنفكري قرار مي گيرد و مي تواند انديشه هاي روشنفكران را توزيع كند...»
به گمان شما راز پيشرو بودن و ماندگاري جنبش دانشجويي فرانسه چيست؟
گمان نگارنده اين است كه اين جنبش در وهله ي نخست توانست شناختي از سرنوشت تاريخي و همچنين نياز اجتماعي زمانه ي كشور اش را بدست آرد.دليل ديگري هم كه نگارنده دارد اين است كه توانست تعامل خوبي بين طبقات هم فكر و هم درد برقرار سازد و بخشي از جامعه فرانسه را با خود هم گام سازد و از اين رو بود كه توانست به يكي از عمده ترين جنبش هاي دانشجويي و روشنفكري در قرن بيستم تبديل شود.
يكي از ضعف ها و نارساريي هايي كه در نهاد هاي مدني ما ايرانيان آشكار است_همين عدم تعامل و هم گام سازي است.(منظور نگارنده از تعامل_تعامل نهادهاي مدني با يك ديگر است نه با جامعه رسمي.)به همين خاطر است كه ما هيچ وقت نمي توانيم توسط احزاب-تشكل هاي غيردولتي(N.G.O) و جنبش هاي دانشجويي و سنديكايي نيازهاي جامعه را سيراب سازيم يا به مقصود رسانيم.
جنبش هاي مدني ما ايرانيان اصيل نيست و همواره در نهادهاي مدني_حوزه رسمي به شدت به دخالت برمي خيزد-زيرا نهادها و جنبش هاي مدني از حوزه رسمي _چشم ياري دارد.نهادهاي مدني ما همواره بايد نيازهاي خود را در تعامل با هم صنف هاي خود بدست آورند و لا غير... .
يك مثال ساده را در پي مي آورم.تعدادي دانشجو تصميم گرفته اند _ نحوه ی مدیریت رئیس دانشگاه را به چالش بکشند، این امر علاوه بر با هم گام ساختن دانشجويان-قدرت اعتراض- ايجاد يك صنف و با همياري يك ژورناليسم شانس به ثمر نشستن خواسته ي خود را بيشتر خواهد کرد.زيرا اگر دانشجويان با اقدامات درون ساختاري خود نتوانستند _خواسته ي خود را برآورده سازند با به بيرون كشاندن خواسته ي خود در جامعه مدني كه در اينجا-ژورناليسم(روزنامه نگاري)را مثال آورديم _مي تواند خواسته ي خود را برون ساختاري كند. و از يك نهاد مدني در رفع اين مشكل ياري جويد.چون در اين مواقع سركوب و شكست كمتر مشاهده مي شود و عينيت مي يابد. زیرا این مشکل و چالش مقوله یی عمومیت یافته نیز شده است.تعامل با ديگر نهادهاي مدني از توهم همه چيز داني ما-خودمداري ما-يكه تازي ما و... جلوگيري به عمل مي آورد.
برتري جويي دانشگاه نسبت به ساير اعضاي جامعه مدني:
دانشگاه_تشكل هاي غيردولتي-مطبوعات-سنديكاها و گروه هاي آزاد خصوصي در حوزه جامعه مدني قرار مي گيرند اما در اين حوزه _دا نشگاه نسبت به ديگر اعضاي جامعه مدني داراي وزنه و اعتبار بيشتري است.به گمانم دانشگاه را مي توان مادر جامعه مدني دانست.زيرا دانشگاه محيطي است متكثرگرا.به دليل كه در تشكل هاي غير دولتي نمي توان به صراحت موضوعات سياسي روز جامعه را بررسي كرد يا مساله ديگري مانند نشر روزنامه يا مجله.اگر تشكلي غيردولتي حتا اگر بخواهد يك نشريه داخلي هم منتشر كند به نسبت انجمن هاي علمي يا اسلامي در محدوديت بيشتري قرار دارد.فعالين دانشجويي در دانشگاه از يك ويژگي ديگري نيز برخوردارند كه آن ويژگي را مي توان چشم مركب دانست.در دانشگاه همواره مي توان هم با نگرش مذهبي-عقيدتي و هم سياسي-فرهنگي-علمي و... به فعاليت پرداخت.بحثي در همين زمينه مي تواند وجود داشته باشد-كه مي توان آن را پلواريسم(تكثرگرايي)فكري ناميد كه اين خود ويژگي بزرگي است كه مي تواند شرايط بسترسازي تعامل نهادهاي مدني ديگر را با دانشگاه فراهم سازد.ما در احزاب نمي توانيم پلواريسم فكري را به بينيم.اما در دانشگاه مي توانيم آن را مشاهده كنيم.در دانشگاه ما شاهد انجمن علمي-انجمن اسلامي-بسيج و... هستيم با تفكرات متفاوت و حتا متضاد.ما در دانشگاه به راحتي رويكرد مداراگونه-هم گرايي و اعمال خردورزانه را ياد مي گيريم كه اين نكات مي توانند دانشگاه را در پيوند به اجتماع و جامعه مدني ياري رساند.
در پايان اين نوشتار يك مثال از تعامل و همكاري دانشگاه با مطبوعات را مي آورم. اما این را هم یادآور شوم آن چه این دو صنف رابه هم نزدیک کرد مقوله ی آزادی بود.جامعه مدنی هر چه به دغدغه ها و باورهای مشترک و انسانی نزدیک شوند امکان این تعامل و درنتیجه پویایی این جامعه موفقیت آمیز تر رخ می نماید.
سرآغاز حادثه ي هيجده تير را باید تجمع دانشجويان در اعتراض به توقيف روزنامه سلام دانست. رويدادي كه با دخالت نيروهاي نظامي به حادثه اي تلخ تبديل شد.دانشجوياني كه مي خواستند از يكي از ارگان جامعه مدني دفاع كنند گرچه تعاملي ناموفق بود، اما توانست چشم جهان را معطوف به مطبوعات و جامعه مدني ايران كند.